در بخش قبلی درباره شیوه آموزش تقوا توضیح دادیم؛ اینکه اساس تربیت دینی باید بر تقوا باشد تا کارهای درست مقبولیت پیدا کنند.انسانِ باتقوا، انسانی منظم، دقیق و اهل محاسبه میشود.رها بودن و بینظمی به درد نمیخورد. این را باید به نوجوان آموزش بدهیم. دستورات دین، اغلب زماندار و برنامهمند هستند.اما منشأ این نظم باید درونی باشد؛ و این از مسیر تربیت تقوامحور ممکن میشود، چون انگیزه درونی فرد را تقویت میکند.میپرسید چطور؟مقررات خشک، انگیزه درونی فرد را از بین میبرد. فرض کنید اگر گفته میشد همه فقط ۲۴ ساعت برای زنده ماندن فرصت دارند، همه خوب میشدند!اما تربیت دینی به جای اجبار، سراغ انگیزه درونی میرود. بزرگترین عنصر فرهنگی جامعه دینی، همین انگیزه درونی انسانهاست.در مسیر تربیت، کسی نباید مرعوب کسی شود. تشویق و تنبیه فوری، گاهی باعث ترس میشود…امام حسن (ع) میفرمایند: «برای عقوبت خطاکار عجله نکن.»یعنی باید کریمانهتر برخورد کنیم.متأسفانه ما فرزندانمان را هنگام عصبانیت تربیت میکنیم؛ وقتی خوشحالیم میبخشیم، و در عصبانیت تنبیه میکنیم!در حالیکه مهم، رفتار ما در زمان عصبانیت است.شاید بپرسید: “در اینصورت فرزند سوءاستفاده نمیکند؟”اما روش تربیتی اهلبیت همین بوده…
معرفی هدف به نوجوان:
برای ایجاد انگیزه، اول باید هدف تعریف شود. در تربیت دینی، هدف نهایی تقرب الیالله است.باید این هدف را با ظرافت به نوجوان فهماند.مثلاً به او بگوییم که “ما پدیدههایی مثل مرگ و پیری را داریم؛ هدف نهایی باید آنقدر بزرگ باشد که در زمان پیری هم برایمان معنا داشته باشد.”اینکه بخواهی دکتر یا معلم شوی، هدف میانی است.روش برخورد باید کاملاً غیرتحمیلی باشد، همراه با مشارکت خود نوجوان.افرادی را مثال بزنیم که در مسیرشان هدف را تغییر دادند و موفق شدند.در این صورت، نوجوان در اهدافش بازنگری میکند.پیامبران آنقدر روششان غیرتحمیلی بود که به آنها میگفتند “اذُن” یعنی “دهنبین” یا “شنونده”.توضیح بدهیم که برای زندگی، نمیشود هدفی کوچک در نظر گرفت.ما به نیرویی نیاز داریم که در این جهان ناامن، دلمان را گرم کند.به نوجوان بگوییم: اگر حالت گرفته است، قرآن بخوان؛ میفهمی که قدرت دست خداست.اینکه فرزندمان تحت هر شرایطی نماز بخواند ولی نیتش درست نباشد، اشتباه است.اول باید نیتش را ساخت.
وقتی به امام صادق (ع) گفتند اوضاع بصره خیلی خراب است، فرمود:
بروید سراغ جوانها، آنها دین را بهتر میفهمند.”
روش امام خمینی در تربیت:
امام خمینی به رزمندهها میگفتند:”وقتی شما را میبینم، از خودم شرمنده میشوم.”با همین جملهها، آنها را به فکر وامیداشتند.باید عاشق شدن را یاد بدهیم.عاشقی کردن شهدا را نشان بدهیم.اگر کسی در مرحله اول عاشق نشود، دیگر انگیزهای برای مراقبت نخواهد داشت.تا اینجا گفته شد که:
- 1. باید برای تمام اعمال و آرزوها، یک هدف مشترک داشت: عاشق خدا شدن.
- 2. باید نشان دهیم که زندگیِ بدون هدف، بینتیجه است (بالاخره در جایی متوقف میشویم).
- 3. باید باور کنیم که خداباوری و قیامت برای نوجوانان اثرگذارتر است؛چون جوان مثل کوه هیجان است! وقتی بداند مراقبت سخت است، با تقوا، دل و جرئت پیدا میکند، قربانی میدهد، دنیا را کنار میگذارد و خودش عاشق میشود.
باور کنید که سن عرفان، ۱۴ تا ۱۸ سالگیست.در این سن ظرفیت اخلاص بیشتر است. نوجوان دوست دارد خودش را وقف یک هدف کند.حتی همه چیزش را برای یک تیم فوتبال میگذارد، چون عاشق شده…
امام میفرمودند:
وصیتنامه شهدای نوجوان، تنم را میلرزاند.نوجوان پذیرای اغراق است. وقتی از چیزی با شدت و علاقه صحبت کنیم، خودش را به آن میچسباند.میتوان از امام حسین (ع) شروع کرد؛ بزرگترین مکتب تربیت.همه ما دنبال زندگی عاشقانه هستیم.دین باید با این شناخته شود که:آدمهایی در آن هستند که یا میخواهند عاشق شوند، یا عاشقانه زندگی میکنند.
به هر بیدینی بگویی:
من میخواهم طوری زندگی کنم که عاشق شوم”میگوید: “دمت گرم!”پس چرا اینهمه از هدف و انگیزه درونی و عشق گفتیم؟پس احکام چه شد؟جواب ساده است:کسی که عاشقتر است، مراقبتر است.دیدی مادرهای عاشق، چقدر بیشتر مراقب هستند؟اولین مرحله، عاشق کردن نوجوان است، و این هنر میخواهد.
امام باقر (ع) میفرماید:
هلِالدینُ إلّا الحُب؟ (آیا دین چیزی جز محبت است؟)و قرآن میفرماید:”وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ”(و کسانی که ایمان آوردند، محبتشان به خدا شدیدتر است.)با یاد تو میخوابم، در خواب تو را میبینم…



1 دیدگاه دربارهٔ «تربیت بر اساس و محور تقوا (بخش دوم)»
عاااااااالی