مبانی مختلف تربیت و سیر تحول آن از گذشته تا امروز

اساتید تربیتی

مقدمه

در دوران باستان بسيار اتفاق مى افتاد كه كودكان را به دلايل مختلف از بين مى بردند، مثلأ در روم قديم كشتن كودكان حق قانونى والدين بود. تاريخ گذشته پراز رويدادهايى است كه در آن كودكان را قربانى خـدايان بت ها مى كرروميان عقيده داشتند نوزادى كه شكل و اندازه غير عادى دارد يا يش از اندازه گريه مى كند نبايد زنده بماند.در این مقاله بررسی می‌کنیم که بشر چطور از این نگاه جاهلانه به عصر امروز رسیده که همگان دغدغه بهترین تربیت دارند تربیت یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های بشر  است. همواره این پرسش مطرح بوده که «چگونه باید نسل آینده را تربیت کنیم؟» پاسخ به این پرسش گاهی رنگ فلسفی داشته، گاهی علمی و روان‌شناختی و گاهی نیز از دل دین و وحی بیرون آمده است. مرور این جریان‌ها کمک می‌کند تا دریابیم هیچ مکتبی به‌تنهایی کافی نیست و تربیت امروز باید نگاهی تلفیقی داشته باشد.

ریشه‌های تاریخی تربیت

الف) قرن هفدهم: تاريخچه ى تحقيق علمى و تجربى درباره كودك، با يوهان آموس كمينيوس آغاز مى شوداوباانتشار كتاب هاى آموزشگاه كودكى و جهان در تصاوير،كودك رابه عنوان فرد جداگانه‌ مورد بررسى قراردادوبه علاقه هاو استعدادهاى او توجه كرد. او در كتاب جهان در تصاوير، به كمک تصاوير، مطالبى را كه كودكان مى خوانند تشريح كرد، تاكودكان مطالب را بهتر بفهمند جان لاک( معتقدبودذهن نوزاد هماند لوح سفيدى است و در واقع تجربه هايى كه از راه حواس حاصل مى شود شخصيت او را از ديگران ممتاز و متفاوت مى سازد. او بر اين اساس، بر مسئوليت پدر و مادر تأكيد مى كرد و معتقد بود كه ايشان بايد از همان لحظه ى تولد، محيط مساعدى فراهم سـازند تا كودك از طريق آن بتواند به تجارب لازم دست يابد.او معتقد بود كه با روش هاى تأديبى بايد از علاقه هاورغبت هاى كودكان جلوگيري كرد

۱. افلاطون (۴۲۷–۳۴۷ ق.م)۰۵

افلاطون در جمهور معتقد بود تربیت باید انسان را برای ایفای نقش در جامعه‌ی عادلانه آماده کند. او موسیقی و ورزش را برای پرورش روح و جسم ضروری می‌دانست. مثال: در مدارس یونان قدیم، کودک همزمان تمرین‌های ورزشی و آموزش فلسفی می‌دید تا توازن در شخصیت او شکل بگیرد.

۱.۲. ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ ق.م)

تربیت نزد ارسطو رسیدن به «سعادت» از طریق پرورش عقل بود. او اخلاق را بخشی از تربیت عملی می‌دانست. مثال: تمرین فضایل مانند شجاعت یا عدالت نه با درس نظری بلکه با عمل و تکرار در زندگی روزمره.

۱.۳. جان لاک (۱۶۳۲–۱۷۰۴)

لاک ذهن کودک را «لوح سفید» می‌دانست. یعنی همه چیز از طریق تجربه شکل می‌گیرد. مثال: اگر کودکی از ابتدا در محیطی پر از صداقت و مسئولیت رشد کند، شخصیتش بر همان اساس شکل می‌گیرد.

۲. نظریه‌پردازان کلاسیک تربیت

۲.۱. پستالوزی (۱۷۴۶–۱۸۲۷)او بر «آموزش همراه با محبت» تأکید داشت. تربیت را فرایند رشد سه قوه‌ی سر (عقل)، قلب (عاطفه) و دست (عمل) می‌دانست. مثال: کودک علاوه بر یادگیری ریاضی، باید فرصت کار عملی مثل باغبانی یا کاردستی هم داشته باشد.۲.۲. فروبل (۱۷۸۲–۱۸۵۲)بنیان‌گذار مهدکودک. او بازی را طبیعی‌ترین راه یادگیری دانست. مثال: آموزش مفاهیم ریاضی از طریق بازی با مکعب‌ها.۲.۳. هربارت (۱۷۷۶–۱۸۴۱)او آموزش را باید منظم و مرحله‌به‌مرحله دانست: آماده‌سازی، ارائه، ربط دادن، تعمیم و کاربرد. مثال: در تدریس تاریخ، ابتدا ذهن کودک آماده می‌شود، سپس واقعه توضیح داده می‌شود، بعد به زندگی امروز ربط داده می‌شود.

۳. مکاتب روان‌شناسی تربیتی

۳.۱. رفتارگرایی (واتسون، اسکینر)واتسون می‌گفت می‌تواند از هر کودک سالم هر چیزی بسازد اگر محیط را کنترل کند. اسکینر با «شرطی‌سازی عامل» نشان داد که پاداش باعث تکرار رفتار می‌شود.مثال: وقتی دانش‌آموز برای پاسخ درست برچسب تشویقی می‌گیرد، انگیزه‌اش برای یادگیری افزایش می‌یابد.۳.۲. روان‌کاوی (فروید، اریکسون)فروید رشد کودک را نتیجه‌ی تعارض‌های ناخودآگاه دانست. اریکسون آن را در قالب ۸ مرحله روانی–اجتماعی توضیح داد.مثال: در نوجوانی، بحران «هویت در برابر سردرگمی» مهم است؛ اگر خانواده و جامعه به نوجوان فرصت انتخاب و تجربه ندهند، هویتی سست شکل می‌گیرد.۳.۳. شناخت‌گرایی (پیاژه، برونر)پیاژه رشد شناختی کودک را در چهار مرحله معرفی کرد. برونر گفت کودک باید خودش کشف کند.مثال: کودک کلاس اول هنوز در مرحله‌ی «عملیات عینی» است؛ برای یادگیری جمع باید مهره‌ها یا اشیای واقعی را جابه‌جا کند.۳.۴. انسان‌گرایی (مزلو، راجرز)مزلو گفت نیازهای انسان سلسله‌مراتبی‌اند؛ بدون تأمین امنیت و محبت، یادگیری عمیق رخ نمی‌دهد. راجرز تأکید کرد یادگیری زمانی پایدار است که کودک احساس آزادی کند.مثال: اگر دانش‌آموزی در خانه احساس ناامنی دارد، احتمالاً حتی بهترین معلم هم نمی‌تواند به راحتی به او ریاضی بیاموزد.۳.۵. یادگیری اجتماعی (بندورا)بندورا نشان داد کودکان با مشاهده یاد می‌گیرند.مثال: کودکی که والدینش ادب را رعایت می‌کنند، بدون آموزش مستقیم آن را تقلید می‌کند.۳.۶. معناگرایی (فرانکل)فرانکل در اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها دریافت که انسان بدون معنا نمی‌تواند زنده بماند. او تربیت را کمک به یافتن معنا دانست.مثال: نوجوانی که هدفی والا مثل خدمت به جامعه دارد، انگیزه بیشتری برای تلاش و تحصیل خواهد داشت.

۴. رویکردهای معاصر

هوش‌های چندگانه (گاردنر): کودک ممکن است در موسیقی یا روابط اجتماعی باهوش‌تر از ریاضی باشد. معلم باید استعدادهای متفاوت را ببیند.سازنده‌گرایی (ویگوتسکی): یادگیری در «منطقه‌ی مجاور رشد» رخ می‌دهد.مثال: وقتی کودک کمی بالاتر از توان فعلی‌اش با کمک معلم کاری انجام دهد.روان‌شناسی مثبت‌گرا: تمرکز بر نقاط قوت به جای ضعف‌ها.علوم اعصاب تربیتی: خواب کافی و تغذیه درست برای یادگیری حیاتی اند

۵ .مبانی تربیت دینی

۵.۱ فارابی

او «مدینه فاضله» را مطرح کرد و تربیت را راه رسیدن به سعادت دانست. مثال: جامعه‌ای که آموزش اخلاقی و دینی در آن محور باشد، به سوی سعادت جمعی حرکت می‌کند.

۵.۲. ابن‌سینا

بر پرورش عقل و اخلاق تأکید داشت. مثال: کودک علاوه بر یادگیری علوم، باید در فضیلت‌هایی مانند صداقت تمرین داده شود.

۵.۳ غزالیدر

احیاء علوم الدین تهذیب نفس را اساس تربیت دانست. مثال: مربی باید خود الگوی عملی اخلاق باشد.

۵.۴ خواجه نصیرالدین طوسی

در اخلاق ناصری تربیت را عامل پیوند فرد و جامعه دانست. مثال: تعلیم فضیلت عدالت برای اداره‌ی صحیح جامعه.

۵.۵. ابن خلدوندر

۵.۵. ابن خلدوندر مقدمه به نقش فرهنگ و تمدن در تربیت دینی پرداخت. مثال: آموزش قرآن و علوم دینی را زیربنای شکل‌گیری تمدن اسلامی دانست.

۶. اندیشمندان اسلامی معاصر

علامه طباطبایی: در المیزان تربیت قرآنی را بر اساس عقل و وحی توضیح داد. مثال: تربیت بر پایه‌ی آیه‌ی «لا إِکراهَ فِی الدّین»؛ ایمان باید آزادانه شکل گیرد.شهید مطهری: در تعلیم و تربیت اسلامی بر تلفیق عقل، اخلاق و عبادت تأکید کرد. مثال: نوجوانی که نماز می‌خواند اما بی‌مسئولیت است، تربیت اسلامی ناقص دارد.محمدباقر صدر: دین را عامل عدالت اجتماعی دانست. مثال: مدرسه باید علاوه بر آموزش فردی، دانش‌آموز را مسئول در برابر جامعه بار بیاورد.سید حسین نصر: بر معنویت و سنت اسلامی در برابر دنیای مدرن تأکید دارد.علی شریعتی: بر نقش دین در هویت اجتماعی و مبارزه با استبداد تکیه داشت.

۷. متفکران غربی در تربیت دینی

آگوستین قدیس: تربیت را راهی برای نزدیکی به خدا می‌دانست.توماس آکویناس: بر هماهنگی عقل و ایمان تأکید کرد.مارتین لوتر: آموزش کتاب مقدس به زبان مادری را برای هر فرد ضروری می‌دانست. مثال: مدارس پروتستانی که در کنار علوم، تعالیم دینی را آموزش می‌دادند.

جمع‌بندی تربیت در طول تاریخ بر پایه‌ی فلسفه، روان‌شناسی و دین شکل گرفته است. هر کدام بخشی از حقیقت را روشن کرده‌اند: رفتارگرایی اهمیت محیط را نشان داد، شناخت‌گرایی ذهن را برجسته کرد، انسان‌گرایی بر کرامت انسان تأکید نمود، معناگرایی بُعد هدفمندی را مطرح کرد، و تربیت دینی به پرورش همه‌جانبه انسان در پرتو ایمان و اخلاق پرداخت. تربیت امروز اگر بخواهد موفق باشد، باید نگاهی ترکیبی داشته باشد؛ هم از یافته‌های علمی بهره ببرد و هم از ریشه‌های دینی و معنوی.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا