به سری پادکستهای تربیتی مجموعه کریمان خیلی خوش آمدید.
من بهنام اصغرزاده هستم و در اولین قسمت از پادکست هدفینو قرار است درباره موضوعی صحبت کنیم که تقریباً همه اسمش را شنیدهایم، اما خیلی از ما هنوز بلد نیستیم درست انجامش بدهیم:
هدفگذاری.
قرار است در این مجموعه قدمبهقدم یاد بگیریم چطور از فکر و آرزو فاصله بگیریم و برای ساختن آیندهای که میخواهیم، دست به عمل بزنیم.
🎧 پادکست هدفینو | قسمت اول
موضوع: هدفگذاری چیست و چرا بعضیها به هدفشان نمیرسند؟
اگر مقصد نداشته باشی، هرچقدر راه بروی به جایی نمیرسی
تصور کن یک صبح از خواب بیدار میشوی و میبینی در یک شهر جدید هستی.
هیچکس را نمیشناسی، هیچ نقشهای نداری و هیچ مقصدی هم جلوی چشمت نیست.
از خانه بیرون میآیی و شروع میکنی به راه رفتن.
چند قدم به چپ، چند قدم به راست.
یک مسیر را امتحان میکنی، بعد مسیر دیگری را.
آخر روز خستهای، اما وقتی به خودت نگاه میکنی، میبینی تقریباً همان جایی هستی که شروع کرده بودی.
نه چیز خاصی پیدا کردهای و نه به مقصد مشخصی رسیدهای.
زندگی بدون هدفگذاری هم میتواند دقیقاً همینطور باشد.
هم راه میرویم، هم تلاش میکنیم، هم خسته میشویم، اما آخرش نمیدانیم قرار بود به کجا برسیم.
برای همین اولین سؤال این است:
هدفگذاری چیست؟
اگر بخواهیم خیلی ساده و کاربردی تعریف کنیم:
هدفگذاری یعنی تصمیم بگیری چه چیزی را میخواهی، چرا آن را میخواهی و چطور میتوانی به آن برسی.
نه بیشتر، نه کمتر.
هدفگذاری کمک میکند از:
«دلم میخواد…»
برسیم به:
«دارم انجامش میدم.»
و همین فاصله کوچک بین «خواستن» و «انجام دادن» جایی است که خیلی از آدمها متوقف میشوند.
هدف با آرزو چه فرقی دارد؟
یکی از مهمترین چیزهایی که باید درباره هدفگذاری بدانیم، تفاوت هدف و آرزو است.
آرزو میتواند این باشد:
ای کاش بهتر بودم.
ای کاش موفق میشدم.
ای کاش رتبه خوبی میگرفتم.
ای کاش یک مهارت جدید یاد میگرفتم.
اما هدف، یک قدم جلوتر است.
مثلاً:
«برای بهتر شدن، امروز ۱۰ دقیقه تمرین میکنم.»
یا:
«امروز ۱۰ صفحه کتاب میخوانم.»
آرزو فقط چیزی است که دوست داریم اتفاق بیفتد.
اما هدف، ما را وارد عمل میکند.
آرزو از سرت میگذره؛ هدف از جات بلندت میکنه.
پس اگر چیزی را فقط دوست داری داشته باشی، هنوز لزوماً هدف نیست.
وقتی برای رسیدن به آن تصمیم میگیری و اقدامی مشخص انجام میدهی، تازه وارد مسیر هدفگذاری شدهای.
چرا به هدف نیاز داریم؟
شاید برایت سؤال شده باشد که اصلاً چرا باید هدف داشته باشیم؟
چرا نمیتوانیم فقط زندگی کنیم و ببینیم چه اتفاقی میافتد؟
هدفگذاری حداقل سه فایده مهم دارد.
۱. هدف به تو جهت میدهد
هدف مثل یک چراغقوه در تاریکی است.
وقتی نمیدانی قرار است به کجا بروی، ممکن است انرژی زیادی صرف مسیرهایی کنی که اصلاً به مقصدت نمیرسند.
اما وقتی مقصد مشخص باشد، راحتتر میتوانی مسیرت را انتخاب کنی.
هدف به تو کمک میکند بفهمی:
الان باید روی چه چیزی تمرکز کنم؟
۲. هدف به تو انرژی و انگیزه میدهد
آدم برای چیزی که واقعاً میخواهد، راحتتر تلاش میکند.
وقتی یک دلیل مشخص برای کاری داری، سختیهای مسیر قابل تحملتر میشوند.
مثلاً اگر میدانی چرا میخواهی یک مهارت را یاد بگیری، احتمال اینکه بعد از اولین سختی آن را رها کنی کمتر میشود.
هدف به تلاش تو معنا میدهد.
۳. هدف فکر تو را منظم میکند
وقتی هدف مشخص باشد، بهتر میدانی:
چه کاری باید انجام بدهم؟
و مهمتر از آن:
چه کاری را نباید انجام بدهم؟
هدف کمک میکند بین کارهای مختلفی که هر روز جلوی ما قرار میگیرند، انتخاب کنیم.
چرا بعضیها به هدفشان نمیرسند؟
حالا احتمالاً یک سؤال مهمتر برایت ایجاد شده:
اگر هدف اینقدر مهم است، چرا خیلیها هدفگذاری میکنند اما به هدفشان نمیرسند؟
اینجاست که ماجرا جذابتر میشود.
بیشتر آدمها فقط به این دلیل شکست نمیخورند که ضعیف هستند.
گاهی مشکل این است که اشتباه هدفگذاری میکنند.
چهار دلیل مهم وجود دارد.
۱. هدف خیلی بزرگ است
یکی از چیزهایی که خیلی از نوجوانها تجربه میکنند، انتخاب هدفهایی است که قشنگ به نظر میرسند، اما قابل انجام نیستند.
مثلاً:
«از فردا روزی پنج ساعت درس میخونم.»
یا:
«از فردا اصلاً دیگه به گوشیم دست نمیزنم.»
خب، اگر تا امروز ۱۰ دقیقه درس خواندن هم برایت سخت بوده، تصمیم ناگهانی برای پنج ساعت درس خواندن احتمالاً خیلی منطقی نیست.
مشکل این نیست که هدف خوبی نداری.
مشکل این است که قدم اول را بیش از اندازه بزرگ انتخاب کردهای.
نتیجه معمولاً این میشود:
شروع پرانرژی → خستگی → بیانگیزگی → رها کردن هدف
هدف باید مثل پله باشد، نه یک نردبان یکتکه.
قرار نیست یکشبه به بالاترین نقطه برسی.
باید پلهپله بالا بروی.
قدم کوچک، بهتر از شروع بزرگ و رهاشده است.
اگر امروز ۱۰ دقیقه میتوانی برای یک کار وقت بگذاری، همان ۱۰ دقیقه را جدی بگیر.
چون قرار نیست یک روزه به آدمی تبدیل شوی که دوست داری باشی.
قرار است هر روز کمی به آن آدم نزدیکتر شوی.
۲. هدف مال خودت نیست
دومین دلیل این است که گاهی هدفی که برای خودمان انتخاب کردهایم، در واقع هدف خودمان نیست.
ممکن است بخواهی به هدفی برسی فقط برای اینکه:
دیگران خوشحال شوند.
خانواده از تو راضی باشند.
دیگران به تو بگویند «آفرین».
دیگران تو را موفق بدانند.
اما اگر هدف فقط برای راضی کردن دیگران باشد، احتمالاً بعد از مدتی خسته میشوی.
هدف واقعی باید از درون خودت بجوشد.
به چنین هدفی میتوان گفت هدف خودخواسته.
یعنی هدفی که خودت آن را انتخاب کردهای و میدانی چرا برایت مهم است.
این موضوع آنقدر مهم است که در قسمت بعدی «هدفینو» قرار است دقیقاً سراغش برویم:
چطور یک هدف درست انتخاب کنیم؟
۳. هدف داری، اما برنامه نداری
سومین مشکل این است که هدف داریم، اما برای رسیدن به آن برنامه نداریم.
خیلیها میگویند:
«میخواهم درس بخوانم.»
«میخواهم کتاب بخوانم.»
«میخواهم ورزش کنم.»
«میخواهم یک مهارت یاد بگیرم.»
اما وقتی میپرسی:
کی؟ چقدر؟ چطور؟
جواب مشخصی ندارند.
هدف بدون برنامه، مثل یک آدرس بدون نقشه است.
میدانی مقصد کجاست، اما نمیدانی چطور باید به آنجا برسی.
برای اینکه یک هدف از حالت حرف خارج شود، باید بتوانی آن را به کارهای مشخص تبدیل کنی.
مثلاً به جای اینکه فقط بگویی:
«میخواهم کتاب بخوانم.»
میتوانی تصمیم بگیری:
«هر شب ۱۰ صفحه کتاب میخوانم.»
اینجا هدف، زمان و مقدار مشخصتری پیدا کرده است.
برنامهریزی یکی از مهمترین بخشهای هدفگذاری است.
۴. عجله داری
چهارمین دلیل، عجله کردن است.
بعضیها فکر میکنند اگر نتیجه هدفشان بعد از یک هفته مشخص نشد، پس شکست خوردهاند.
اما واقعیت این است که:
هدف، رشد تدریجی میخواهد.
خیلی از تغییرهای مهم زندگی یکشبه اتفاق نمیافتند.
برای رسیدن به هدف، به استمرار نیاز داری.
ممکن است امروز فقط ۱۵ دقیقه برای هدفت وقت بگذاری.
۱۵ دقیقه شاید در همان روز تغییر بزرگی ایجاد نکند.
اما اگر این ۱۵ دقیقه را ادامه بدهی، کمکم نتیجه خودش را نشان میدهد.
با ۱۵ دقیقه در روز هم میتوانی زندگیات را تغییر بدهی، به شرط اینکه ادامه بدهی.
قدمهای کوچک واقعاً مهماند
یکی از مهمترین پیامهای این قسمت از «هدفینو» همین است:
قدمهای کوچک را دستکم نگیر.
اگر هر روز ۱۰ دقیقه برای یک کار وقت بگذاری، این ۱۰ دقیقه کمکم تبدیل به یک عادت میشود.
بعد ممکن است همان ۱۰ دقیقه تبدیل شود به:
۲۰ دقیقه، نیم ساعت، یک ساعت و حتی بیشتر.
اما اگر از همان ابتدا قدمهای خیلی بزرگ برداری، احتمال خستگی و رها کردن بیشتر میشود.
قرار نیست برای تغییر زندگی، از فردا همه چیز را عوض کنی.
یک قدم کوچک اما مداوم، از یک تصمیم بزرگ و کوتاهمدت ارزشمندتر است.
سه چیز برای رسیدن به هدف
تا اینجا فهمیدیم هدفگذاری چیست و چرا بعضیها در مسیر رسیدن به هدفشان گیر میکنند.
اگر بخواهیم تمام این قسمت را در سه عبارت خلاصه کنیم، به این سه مورد میرسیم:
۱. وضوح
بدانی دقیقاً چه میخواهی.
۲. قدمهای کوچک
هدفت را به کارهایی تبدیل کنی که واقعاً بتوانی انجامشان بدهی.
۳. ادامه دادن
به خودت فرصت بدهی که رشد تدریجی اتفاق بیفتد.
وضوح + قدمهای کوچک + ادامه دادن
این سه مورد میتوانند شروع خوبی برای ساختن مسیر آینده تو باشند.
یک تمرین کوچک برای امروز
حالا نوبت توست.
بعد از اینکه این مقاله را خواندی یا پادکست را شنیدی، لازم نیست یک برنامه عجیب و سنگین برای خودت بنویسی.
فقط به این سؤال فکر کن:
کوچکترین قدمی که میتوانم از امروز برای یکی از هدفهایم بردارم چیست؟
فقط یک قدم.
نه پنج ساعت درس خواندن.
نه حذف کامل گوشی.
نه تغییر یکشبه زندگی.
یک قدم کوچک که واقعاً بتوانی انجامش بدهی.
همین قدم میتواند شروع مسیر تو باشد.
در قسمت بعدی هدفینو چه میشنویم؟
در قسمت اول فهمیدیم هدفگذاری چیست و چرا بعضی از هدفها به نتیجه نمیرسند.
اما هنوز یک سؤال مهم باقی مانده:
اصلاً چطور یک هدف درست انتخاب کنیم؟
چون هر چیزی که دوست داریم، الزاماً هدف مناسبی برای ما نیست.
در قسمت دوم «هدفینو» قرار است برویم سراغ انتخاب هدف درست؛
هدفی که واقعاً برای خودت مهم باشد، تو را هیجانزده کند و ارزش رفتن داشته باشد.